شنبه 6/3/91 - 13:57 مصیب سلطانی
نظام سلطه سعی دارد در موج سوم اسلام هراسی با ایجاد انفعال در مسلمانان نسبت به اهانتهای مكرر به مقدسات اسلامی و یا ایجاد واكنشهای غیر معقول بازی برد- برد برای خود طراحی و اجرا كند.
با چاپ مجدد كاریكاتورهای موهن علیه پیامبر اعظم (ص)، اظهارات موهنانه «رود پارسلی» كشیش یكی از كلیساهای بزرگ امریكا و حامی جان «مككین» نامزد جمهوری خواهان علیه ذات اقدس الهی و مقدسات اسلامی، پخش ویژه برنامهای از سوی شبكه امریكایی فاكس نیوز مبنی بر بزرگ نمایی خطر اسلام و دست داشتن مسلمانان در انفجارهای لندن و اسپانیا و همچنین ساخت فیلم ضد قرآنی فتنه (fitna) ساخته گریت ولیدرز هلندی، فاز جدیدی از موج سوم اسلام هراسی و اسلام ستیزی بر منصه ظهور رسیده است.
در این راستا برای تحلیل و بررسی سناریوی نظام سلطه و اهداف پیدا و پنهان آن، ابتدا میبایست به چرائی شكل گیری دو راهبرد اسلام هراسی (islamo phobia) و اسلام ستیزی (anti islamism)پرداخت.
موج اول اسلام هراسی و اسلام ستیزی
اگر چه اسلام هراسی و اسلام ستیزی پدیدهی تازهای در غرب نیست و تقریبا ریشه در تاریخ اروپا و به ویژه جنگهای صلیبی دارد اما امواج جدید اسلام هراسی و اسلام ستیزی، پروژهای كاملا هدفمند و طراحی شده از سوی صهیونیسم بین الملل میباشد كه با بهرهگیری از ابزارهای متنوع و تاكتیكهای پیچیده به صورت پر دامنهای در حال اجرا است.
موج اول این پروژه به صورت مشخص از اواخر دههی 80 میلیادی آغاز شده است و چرائی عملیاتی شدن اسلام هراسی و اسلام ستیزی نیز به پیروزی انقلاب اسلامی و تحولات گستردهی منبعث از آن در جهان اسلام و مناسبات بین المللی باز میگردد. پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، باعث به وجود آمدن و ظهور خود آگاهی دینی در میان مسلمانان و بازیابی هویت اسلامی گردید و این مهم نیز گفتمان بیداری اسلامی را به منصهی ظهور رسانید و گفتمان بیداری اسلامی تدریجا به گفتمان مسلط جهان اسلام تبدیل گردید.
دامنه تحولات منبعث از انقلاب اسلامی تنها محدود به جهان اسلام نگردید و خیلی سریع مناسبات بین المللی را نیز تحت تاثیر خود قرار داد. تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران دو عنصر مسلط بر سرشت مناسبات بین المللی حاكم بود؛ عنصر قدرت و ایدئولوژی سیاسی سوسیالیسم و لیرالیسم اما انقلاب اسلامی، عناصر و معادلات جدیدی را وارد عرصهی مناسبات بین المللی كرد. این عناصر و معادلات عبارت بودند از هویت فرهنگی و دینی و ایدئولوژی اسلامی.
برآیند وارد شدن مولفههای جدید در مناسبات بین المللی، شكل جدیدی از قواعد بازی را در محیط بین المللی بوجود آورد كه در نتیجه بازی یكجانبه و یكطرفه سلطه گر و سلطه پذیر را تا حدود زیادی تحت تاثیر قرار داد و ظهور بازیگران سلطه ناپذیر و مستقل را به ارمغان آورد.
روند موصوف از یك سو و گسترش مهاجرت گسترده مسلمانان به اروپا و امریكا و مقاومت آنان در برابر هضم شدن در هنجارها و فرهنگ غربی و همچنین تاكید و تقید مسلمانان به اعمال دینی و رشد اسلام گرایی در بین اروپائیان غربیها را به هراس انداخت و آنان را به چارهجویی واداشت از این رو غرب در صدد بر آمد تا با تكیه بر راهبرد اسلام هراسی، از یك طرف تحولات ذكر شده را مهار كند و از طرف دیگر و به زعم خود مهمترین مانع جدی بر سر راه جهانی سازی و استیلای فرهنگ، سیاست و اقتصاد غرب را بدین ترتیب از سر راه بردارد. این مانع از منظر غربیها همان خود آگاهی مسلمانان، بازیابی هویت دینی و شكل گیری بیداری اسلامی بود.
انتشار كتاب آیات شیطانی در راستای موج اول اسلام هراسی
بنابراین موج اول اسلامی هراسی همزمان با شكل گیری موج اول بیداری اسلامی در دهه 80 میلیادی به عنوان یك راهبرد مهم در دستور كار نظام سلطه و رسانههای وابسته به آن قرار گرفت كه در این ارتباط میتوان به انتشار كتاب موهن آیات شیطانی توسط سلمان رشدی اشاره كرد.
با فروپاشی بلوك شرق و شوروی سابق در آغاز دههی 90 میلیادی و خلاء بیگانه هراسی و محاصره اندیشی متداول عوام در غرب، راهبرد اسلامی هراسی به صورتی جدیتر مورد اهتمام و توجه بازیگران سلطه گر قرار گرفت. در همین راستا مراكز تصمیم ساز وابسته به لابی صهیونیسم بین الملل سعی كردند برای پر كردن خلاء بیگانه هراسی و محاصره اندیشی، خطر اسلام را جایگزین خطر كمونیسم نمایند.
از این رو و در فاز جدید، راهبرد اسلام هراسی را از مجاری صرف تبلیغاتی خارج كرده و به آن زیر ساخت به اصطلاح علمی و فرهنگی دادند. در این رابطه و در سال 1992 تئوری برخورد تمدنها از سوی ساموئل هانتینگتون مطرح گردید.
هانتینگون در تئوری برخورد تمدن ها تصریح كرد كه خطوط گسل بین تمدنها مرزهای درگیری آینده است و تمدن اسلامی بزرگترین تهدید برای تمدن غرب محسوب خواهد شد. در واقع مراكز تصمیم ساز با این تئوری پردازی در صدد القاء این مفهوم بودند كه مرزهای جهان اسلام خونین است.
متعاقب ایجاد زیر ساخت به اصطلاح علمی و فرهنگی برای راهبرد اسلام هراسی، اسلام ستیزی نیز به موازات آن در دستور كار غرب و رسانههای وابسته به نظام سلطه قرار گرفت. ارائه تصویر غیر واقعی و مخدوش از اسلام و آموزههای آن، فاز دیگری از موج اول راهبردهای اسلام هراسی و اسلام ستیزی بود. عملیاتی شدن این فاز ذهنیت افكار عمومی غرب را به سمت برداشتن یك جانبه و غیر واقعی از اسلام سوق میداد.
القاء این مفاهیم كه قوانین اسلامی ناقض حقوق بشر است. اسلام دینی خشونت طلب و مروج عصبیت است، دین اسلام بنیادگرا و مخالف علم و پیشرفت میباشد، اسلام مولد اندیشهی تروریسم است و ... بخشی از فاز جدید اسلام هراسی و اسلام ستیزی در موج اول را شامل میشود.